سلام و نماز روزه های همون عزیز!انم قبول حق تعالی حتی و مارو تو دعاهاتون نبینم فراموش کنین و بریم سر اصل مطلب........

راستش ییهویی دلم خواست راجبه دوستاییم که رفتن بنویسم!! همین دوستای وبلاگستان رو میگم...اون هایی که ییهویی حالا یا با! خداحافظی یا حتی بدون! خدایفصی گذاشتن و رفتن حالا یا جای دیگه که ما خبر نداریم یا اینکه رفتن دیگه خب!! رفتن! و دل یه الی الان واسشون تنگولیده شده و دوس میداره یه خبری ازشون بشنوه حداقل حتی...

از لینکام نگاه میکنم و یکی یکی میام پایین...

این که هست

این که هست

این که هست اگر چه بی معرفته و کم پیداست

اینم که هست

آهان

مجهول خان که خب با خداحافظی رفت...جایزه ی منم بالاخره نداد بهم:پی

رویال که ازون بی خبراش بود و ییهو دیگه نیومد و گوشیش هم نمیدونم هست نیست...بی خیال گاهی بعضی هارو آدم حس میکنه خودشون تمایلی به بودن ندارن البته رویال جونی سر کار میرفت و فک کنم سرش شولوغ بود خیلی به هر حال اینم از هموناییه که دلم تنگ شده واسش...

واییییییییی اسب سفید رویاها...یه دختره دوست داشتنی که برا گفتنه شهرش خیلی حساس بود هرچند از آی پی ش خیلی سریع میشد این موضوع رو فهمید و از خاطراتش مینوشت و شدید مارو شیفته ی خودش کرده بود که ییهو غیبش زد و بعد از یه مدت هم اومد و خبر مزدوج شدنش رو گفت بهمون و یه چند تا از خاطره های این مدت نبودنش رو و گفت میام زود واسه ادامه ی حرفام که دیگه رفت که رفت که رفت... :) دلم واسش تنگ شده.............

و اما فروغ جانمممممم! جهان بینی های فروغ الزمان...شاید اصن تخصیر این یکی بود که من یاد همه ی رفتنگان البته رفتگان از بلاگفا و اینا افتادم...آخه لینکش رو تو وب یه دوسته تازه دیدم و گفتم ع تو هم میشناختیش؟! که ییهو هردومون اظهار دلتنگی هامون فوران کرد و من باز هم یاد این دوست عزیزم افتادم...
ایشون هم با خداحافظی رفت و البته جزءِ اون دسته اس که فک نمیکنم نوشتن رو کنار گذاشته باشه و پست هاش رو خیلی دوست داشتم خصوصاً که همیشه آخر پست هاش یه کتاب هم معرفی میکرد بهمون:)

نوشین حیاط خلوت یک نیمچه مهندس مُخ افگار که آخرین پستش برا بیشتر از یکسال پیش هست اما خب پ.ن ی آخر پستش میگه که این پست خداحافظی نیست!!!!!

خاطرات کودکیه خاله مریم که خب خاطرات کودکیش که تموم شد اینم رفت دیگه!!

خاطرات تازه عروس که خاطراتش رو دوست داشتم و بعد از یه مدت بی خبر وبش رو حذف کرد کلن...

خوش گذرونی های دردونه که خب خداحافظی کرد تو وبش اما خب ما رفتنش رو رفتن حساب نمیکنیم حتی;)

دل نوشت های یک دختر دی ماهی، آسیه جونم که خیلی دوستش داشتم و اما اون موقعا یادمه تصمیم به درس خوندن واسه ارشد داشت و کم کم محذوف شد و دیگه هیچ خبری ازش نشد...دلم واسه اینم تنگه:(

وب دوران جوانی، شهاب خان مشهدی!! که دوتا پست آخرش یکیش عصبانی بود از درصد های پایینش تو کنکور و اون یکی هم عکس کارنامه ی کنکورش و دیگر هیچ....... اینم رفت که رفت...بدون خداحافظی...
نوشته هاش جالب بود و معمولاً با یه دیالوگ کوتاه بین خودش و یکی دیگه شروع میشد و یه نویسنده ی همکار هم داشت وبش که اصولاً نکته ی خاصی راجبش یادم نمیاد:پی

سه تفنگدارم که ولشون کن درگیر زدن جناب خر هستن با قصد ترکوندن کنکورررررر سال بعد انشالا...

یه مریم نامی بود که با اسم فشافویه! مینوشت و وبش رو حذف کرد گذاشت رفت و یکی با آدرسش وب ساخت همون موقع ها جهت زنده ماندن فشافویه شان!! و دیگر نمیدانم چه شد...

یه الی037 نیز در وبی با اسم لیمو شیرین که به گمانم اگر اشتباه نکنم کنکور داشت این هم اما خب فعلن که خبری نشده ازش!!

کج و پیچ هم نرفته ها...اما همیشه آخر پستاش میگه: دیر میام...اما همیشه میام!!!! ایش...بیا خو دیگه:@

سپیده جان نیز که ماجراهای خودش و پاستیلی جونش رو مینوشت و ییهو دیگه دلش! نخواست بنویسه و اما جالبیش اینجاس که حدود یک سال پیش اومد و خبر تصمیم به دوباره نوشتنش رو گفت و باز رفت اما!! دوستش داشتم...

پاییزان.....دوستی.....الحق که اسمش بهش میومد....دوستی!! یه دوست بی نظیر و با معرفت که تو یه دوران هایی کمک های زیادی به من کرد و تا مدت ها پس از تعطیل شدن وبش گهگاه با کامنتای خصوصیه ییهوییش من رو سوپرایز میکرد...و یه ناگفته: تنها دوستی که یکی دوتا از پستای وبم که عمرن بگم کدوما نوشته ی ایشون بود!!!!!!!!!!!!!! خیلی دوست دارم یه خبر از حال و روزش بهم برسه:)
دوستی بود که تحت هیچ عنوانی فضولی و کنجکاوی و گیر دادن تو کارش نبود و دیقن عکس من که بس که سؤال پیچش کرده بودم فامیل مامانش رو هم میدونستم:دی

ملا حتی که به زبون ایتالیایی یعنی سیب!! نیمچه مهندس سیب نما که خیلی نبود که باهاش آشنا شده بودم که پست خداحافظیش رو زد و نمیدونم رفت یا نه اما...یادم نیست!!!

مانی خان وب نغمه ی سکوت که کامنتاش رو خیلی دوست داشتم و همیشه یه شعر یا متن ادبی خیلی قشنگ واسه گفتن داشت و آخرین پستش هم یک مقداری اکسیژن خالص بود و تمام...

این وسط پهلوان چقرباغ اگه اشتباه نکنم رو تو لینکام ندیدم که ایشون هم ییهویی حذف شد یعنی هم خودش هم وبش که استادی بودن که یادم نیست رشتشون رو نگفته بودن یا من فراموش کردم و اما پست هاشون رو دوست داشتم و خوشحال میشم خبری ازشون داشته باشم.......

...همینا فک کنم...

!!...شاید بود این بین تک و توک افرادی که نگفتم یا حالا از قلم افتادن اما خب دیگه...!!


پ.ن:تصمیم نداشتم دونه دونه به لینکام نگاه بندازم و خواستم هرکی تو ذهنم هست بنویسم اما خب حالا که اینجوری شد منم اون هایی رو که بدون دیدن لینکستانم هم در خاطرم بودن بیشتر با رنگ قرمز نوشتم!!

ن.پ:اون اول هم همینجوری گفتم این که هست اینم که هست و این که بی معرفته و این حرفا نرید بشمارین از لینکا ببینین بی معرفته کدومه ها:دی

پ.ن:پستم هم طولانی شد و هم شاید واسه خیلیا خسته کننده اما خب واسه دل خودم نوشتم اصن اجباری به خوندن نیست که!!

ن.پ:کدوما رو میشناختین شما ها آیا؟؟؟ خبر ندارین ازشون؟!

پ.ن:شبیه این بازی های وبلاگی شد هرکی دوست داشت بنویسه از دوستانِ رفته اش...یاد یارانی بیش نیست این نوشته ها... :)


... التماس ... دعا دعـــــا دعا ... فقط همین ...