???Haghighat Dare Ya Khabe
میتونه عنوان خوبی واسه این پستم باشه!!
مثل روز چهارشنبه...همراه با *4.خ!
* : واسه دوستایی که یادشون نیست:
"4.خ شامل میشه از 3 تا از بهترین دوستای دنیا

+خودم
که 2-3 سالی هست همدیگه رو پیدا کردن و همکلاسی نیز هستن در حال حاضر..."
داشتم میگفتم...مث چهارشنبه با 4خ...اما حقیقت داشت!!
البته منو بگین هنوزم میگم خواب بود اما خب مثکه حقیقت داشته!![]()
فک کنین...ما ساعت 12 اینای صبح!!!(ظهر
)...هنوووز خواب...اونم تو سالن تلویزیون! خوابگاه!!!...بعد ییهو از خواب بپری...اما با چی؟؟؟...صدای تی وی؟؟؟...خیررررررررر...با صدای مامانت!!!!!!!!!!!
اونم دیقن همونجوری که تو خونه میخواد بیدارت کنه و صدات میزنه!!!...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یعنی جا داشت همونجا به مامانه بگم: تو؟؟؟ اینجا؟؟؟ برو باووو حتماً دارم خواب میبینم!!! و محلش نذازم و بیگیرم بخوابم بازم...!!
ولی خب وختی 11 تا میس کال ِ مامیتو بیبینی رو گوشیت + دوستت که بدو بدو اومده و میگه الی کجایی 3ساعته دارن پیجت میکنن!! خب باورت میشه که حقیقت داره دیگه...
تازه وختی یادت میاد که ع.ع..ع... همین یکی دوساعت پیش با مامیت بین خواب و بیداری
! تلی حرفیدی و قرار شد بیاد دنبالت!! میفهمی که بله ه.ه..ه... حقیقت داره ولی تووووو خوابی هنو هم شاید حتی...یا شاید هنگی بیشتر...!!!
بعدم اینکه تا همی حالا حتی هنووووو با 4خ داریم میخندیم به این موضو
تازه اون یکی دوستمم وختی پا میشه ییهو میگه نکنه منم مامیم زنگیده باشه و وختی میره سراغ گوشیش با مقدار فراوانی میس کال از تلای تک تک اعضای خانوار و خونه و اینا مواجه میشه![]()
منم حتی 10 اینا از خواب پاشیدم و دیدم گوشیم خاموشه شارژ تموم کرده!!
و ازونجایی که میدونستم مامیم قراره بیاد دنبالمو میزنگه مسلمن که برم پایین...دقت کنین...میدونستم این رو
همون تو خواب سیم عوض کردم و زدم رو اونیکی گوشیه بیکار و روشن...
با این حال بعدش نمیدونم چطو شده که انقد عمیق خوابیدم
و با 11 تا تماس مامانمم بیدار نشدم هیچ، کلی هم پیج کردن بازم هیشکودوممون بیدار نشدیم![]()
![]()

اون 3تا هم که همون موقع با اون وضع چشاشونو وا کردن مامان منو دیدن از خجالت پتو کشیدن رو سرشون و خودشونو زدن به ادامه ی خواب
ولی خو دیگه فک کنم خودشون فهمیدن اینجوری ضایه تره بازم چشاشون رو باز کردن و یه نیمچه سلامی گفتن![]()
حالا اینا هیچ...شنیده بودم این یکی سرپرست خوابگاه خیلی تیزه و حواسش به همه چی هست ولی نه دیگه در این حد باووو![]()
مامان من پاشو که میذاره داخل بهش میگه برو بالا که 4!!!تاشون هنوز!! خوابن تو سالن تی وی
یعنی من نمیدونم این بشر ثانیه ای چک میکرده مارو که انقد مطمئن گفته هنوزم خوابن!!! تازه جامونم که معلومه وختی خواب بودیم پیدا کرده دیگه...آخه تا آخر شب تو اتاق بچه ها بودیم اما دیگه خواستن بخوابن و ما هم که آدم ِ یه جا نشستن اونم آروووم نیستیم پاشدیم رفتیم اونور...![]()
ضمناً اصن از کجا میشناسه ماهارو
ماها که جز یکیمون خوابگاهی نیستیم که اصن!!!!!
خلاصه اینکه ایجووووووووور
حالا دیگه این خ!! یی که در ادامه ی اسم ما 4تا هست حرف ِ اول ِ خوابالووو


هست یا بحث چیز دیگریست
بماند...
پ.ن1:
سه شنبه بعد از یونی همراه خ1 که خوابگاهی هست رفتیم تا هم شب تو مراسم عزاداریی که خوابگاه برگزار کرده بود باشیم و هم اون شب رو کلن با هم سر کنیم دیگه...
پ.ن2:
داشتم جریان رو واسه داداشم تعریف میکردم تهش بهش میگم دیگه خوابگاه!! هم لو رفت باید یه جای دیگه رو پیدا کنیم واسه رفتن
یا حتی میگم خوبه وخت خوابمون اومد بالا سرمون![]()

![]()
پ.ن3:
خدا مرحم تمام دردهاست
هرچه عمق خراش های وجودت بیشتر باشد، خدا برای پر کردنش بیشتر در وجودت جای میگیرد...
و امـــــــــــــا...
جواب مسابقه و اعلام برنده ها...در ادامه ی مطلب!! هرکی رمز خواست بگه!!!!!![]()
بفرماییـــــــــــد ادامـــه مـــطلب...
من