یه باره ساعت 1 و نیم شب اس داده که بهم زنگ بزن! حالا جالبیش اینجاس تلم مشغول بود و خودم داشتم میحرفیدم اون وخت شب و گفتم اگه مهمه 10 مین دیگه بزنگم که گف اوکی و اینا!! زنگیدم بهش یه سلام احوال پرسی و چه خبر و ییهو بدون مقدمه میره سر اصل مطلب: الی اگه بابات یه زن دیگه بگیره عکس العمل تو چیه؟ :o

همینجوری از پشت تل موندم نگاش و میگم حالا که چی؟ میگه نه جدیه سؤالم بگو دیگه! میگم خب مبارکش!! بده مگه یه مامان جدید! میگه نه یعنی دعوا و اینا؟ میگم به من چه خب! بستگی داره کی باشه چی باشه البته!! میگه آخه میدونی؟ من به نظرم هیچ مشکلی نیس اما عسل بهم میگه من در چنین صورتی قهر و دعوا و از خونه میرم و از این حرفا!! میگه تو هم اینجور آیا؟ عجیبه واسم آخه نظر عسل!! میگم نه خب من نمیرم کجا برم آخه؟؟!! یعنی مثن برم اون خونه ی بابام با اون زنش و اینا؟:دی بعدشم میگمش خب معلومه شماها نظرتون اینه!! تو اگه بابات یه زن دیگه بگیره تازه خوشحالم میشی میگی مجوزی هست واسه خودت بری دوتا دوتا....... والا!!

ولی خب حالا اون یکی زنه چیجوری باشه؟ کدبانو؟ اهل آشپزی؟(آیکن الیه شیکمو:پی) درست و حسابی؟ حالا تا بینم چی میشه!!
حالا اگه یه شهر دیگه باشه هم که بهتر...بریم یه مدت یه بار اون ورا بالخره یه جایی هم داریم;))

که میگه نه مثن قهر میکنی با بابات و اینا؟ گفتم الان مثلن خیلی صمیمی هستم با بابام و 24ساعت ور ِ دلش که بعد بخوام قهرم کنم باهاش/:)
بعدشم...اگه قرار باشه مثه همین مامانه باشه که خب چه کاریه...بشن 2تا...:-" یه چی متفاوت حداقل!!:->

تهشم میگه باید با فلانی صحبت کنم!! میگم عجبببببببببببب! از اونم میخوای بپرسی؟:o یعنی این وخت شب جواب این سؤاله انقد مهم شده؟ که میگه نه باووو یه سؤال دیگه دارم ازون!! میگم چی مثن؟ متناسب با خودش میپرسی؟ مثن اگه بابات یه ماشین دیگه بخره چیکا میکنی تو؟:دی

خلاصه اینکه ایجوووووووووو...!!

حالا شماها...اگه پدرهای محترمتون یه زنه دیگه بگیرن اون وخ عکس العملتون آیا؟؟؟

پ.ن مرتبط : برداشت شوخی و جدی از متن پای خودتون!

پ.ن نامرتبط : در فرجه به سر میبریممم و تا یک هفته قبل ماه رمضان هم درگیر امتحانا!!!! کاری جز دعا که از دستتون بر نمیاد...دریغ نکنید لطفن...


 فعلاً همین...